I feel stuck
از حال و روز خودم بخوام بگم، عمیقترین حسی که این روزا دارم اینه: «گیر کردم». شاید با خودت فکر کنی از یه استعارهی قشنگ برای زیباتر کردن نوشتهام استفاده کردم، اما نه. من واقعاً گیر کردم. احساس میکنم یه شاخهی پیچپیچی دور پام پیچیده شده و داره منو توی یه باتلاقی فرو میبره. داره منو پایین میکشه. البته که فریاد زدم... ولی هیچکس صدامو نشنید. همه داشتند اونور برای خودشون شادی میکردند، طبل میکوبیدند، شعار پیروزی سر میدادند. اما من داشتم این گوشه گریه میکردم. دلیلش؟ پیش خودم بمونه.